السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

248

تفسير الميزان ( فارسي )

گويند تقديس تو مىكنيم ما را سزاوار نبود كه جز تو معبود ، اوليائى بگيريم ولى تو ايشان و پدرانشان را نعمت دادى و در نتيجه مستى نعمت ياد تو را فراموش كردند و گروهى هلاكت زده شدند ( 18 ) . خدايانتان شما را در آنچه درباره آنها مىگوييد تكذيب مىكنند و قدرت دفع عذاب از شما و يارى شما ندارند و هر كس از شما شرك آورده او را عذابى بزرگ كنيم ( 19 ) . پيش از تو پيغمبرانى نفرستاديم مگر آنها نيز غذا مىخوردند و در بازار قدم مىزدند ، ما شما را مايه امتحان يكديگر كرده‌ايم آيا صبورى مىكنيد كه پروردگار تو بينا است ( 20 ) . بيان آيات اين آيات طعنه هايى را كه مشركين به رسول خدا ( ص ) و درباره قرآن كريم زده‌اند حكايت نموده ، جواب مىدهد . * ( « قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ افْتَراه وَأَعانَه عَلَيْه قَوْمٌ آخَرُونَ . . . » ) * در اين آيه با اينكه مىتوانست بفرمايد : « و قالوا » چون قبلا در آيه * ( « وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً » ) * ذكر كفار به ميان آمده بود ، فرمود : * ( « قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا » ) * و اين براى اشاره به اين معنا بود كه بفهماند گويندگان اين حرفها كفار عربند نه مطلق مشركين . و مشار اليه به اشاره « هذا » قرآن كريم است ، و اگر به اشاره اكتفاء نموده ، نام و يا اوصاف آن را ذكر نكردند ، منظورشان اهانت و پايين آوردن قدر و منزلت قرآن بوده . كلمه « افك » به معناى كلامى است كه از وجهه اصلىاش منحرف شده باشد ، و مراد كفار از افك بودن قرآن ، اين است كه رسول خدا ( ص ) آن را از پيش خود درست كرده ، و آن را به خدا نسبت داده . و سياق آيات خالى از اشاره به اين معنا نيست كه مراد از * ( « قَوْمٌ آخَرُونَ » ) * بعضى از اهل كتاب است ، در روايات هم آمده كه قوم آخرين عبارت بودند از « عداس » مولاى حويطب بن عبد العزى ، و « يسار » مولاى علاء بن حضرمى ، و « جبر » مولاى عامر ، كه هر سه از اهل كتاب بودند و تورات مىخواندند ، بعد از آنكه مسلمان شدند ، رسول خدا ( ص ) با ايشان پيمان بست ، در نتيجه كفار اين حرفها را زدند ، كه اين چند نفر هم او را در اين افتراء كمك كردند . * ( « فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَزُوراً » ) * - در مجمع البيان گفته : كلمه « جاء » و كلمه « اتى » چه بسا مىشود كه معناى « فعل - كرد » را مىدهد ، و به همين جهت مانند « فعل » متعدى استعمال